تبلیغات اینترنتیclose
عباس یمینی شریف -4
پیچک ( عباس یمینی شریف )
شعرو ادب پارسی

عباس یمینی شریف

تقدیم به همسرم  که مرا در اوقاتی که بایستی با  او بگذرانم
و یاری اش میدادم به حال خود گذاشت تا برای کودکان کارکنم   عباس یمینی شریف
 



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 30 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


دوازده ماه
*
فروردين ، ماه گُل ها
دنيا دارد تماشا

ارديبهشت از سبزه
زيبا ميگردد صحرا

تير آرد با خود گرما
گرمک ميگردد پيدا

مرداد از هندوانه
پر ميشود همه جا

شهريور آيد انگور
با خوشه هاي زيبا

مهر آرد برگ ريزان
کم کم ميبارد باران

آبان انار رنگين
آويزد از درختان

آذر به و خرمالو
پيدا شود فراوان

دي پرتقال و ليمو
آيد خوشرنگ و خوشبو

بهمن برف و يخبندان
آيد با سوز از هر سو

اسفند آيد بوي عيد
شادي ها ميکند رو

 


عباس يميني شريف
آواي نو گلان چاپ 1345

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -4 , | بازديد : 73

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 30 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

گفتگوي گلها

***
بنفشه
*
منم پيک بهاران

 

بنفشه مژده آرد
براي باغ و بستان

منم شايسته آن
که باشم در گلستان

ز من بهتر ندانن
گلي را باغبانان

***

نرگس
*
منم نرگس گلزار
بسي دارم خريدار

شدم مشهور عالم
که دارم چشم بيدار

منم شايسته آن
که باشم در گلستان

ز من بهتر ندانند
گلي را باغبانان

***
سنبل
*
منم سنبل خوشبو
نشان دارم ز گيسو

منم گيشوي گلزار
که مو پيچيده در مو

منم شايسته آن
که باشم در گلستان

ز من بهتر ندانند
گلي را باغبانان

***
لاله
*
گل لاله باغم
گلستان را چراغم

شدم روشن به گلزار
به دل سوزان و داغم

منم شايسته آن
که باشم در گلستان

ز من بهتر ندانند
گلي را باغبانان

***
گل سرخ
*
گل سرخم و زيبا
عروس همه گل ها

گلستان را هميشه
کنم جاي تماشا

منم شايسته آن
که باشم در گلستان

ز من بهتر ندادننن
گلي را باغبانان

***
سبزه
*
منم سبزه خندان
منم زيور بستان

هميشه زير پايم
شدم فرش گلستان

شما گل هاي گلزار
چه با خار و چه بي خار

همه خوبيد و هستيد
گلستان را سزاوار

 

عباس يميني شريف
آواي نو گلان چاپ 1345

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -4 , | بازديد : 299

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 30 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


استاد آهنگر
*
اي استاد آهنگر
تو هستي از من خوشتر

چکش داري پنج شش تا
هي ميکوبي با آنها

ته ته تک ته ته تک تک تک تک
دو و سه دو و سه يک يک يک
*
اما من که پرکارم
تنها يک چکش دارم

هي مي کوبم دام دام دام
روي دستم روي پام

آخ شستم آخ انگشتام
آخ آخ اينجام آخ آنجام
*
يک کوره آتش داري
آهن توش مي گذاري

شاگردت مي دمد هي
با آن دمش پياپي

پوف دم پوف دم پوف دم دم
پيف پم پيف پم پيف پم پم
*
من ، آتش ! هرگز ! واي واي
مادر گويد : آي آي آي

کبريت که گير بيارم
تا دستش ميگذارم

سوخت پيرهنم واي موهام
آي مامانم آي بابام
*
با روي اخم آلوده
چرک و سياه از دوده

موهات همه کز خورده
ابروت را آتش برده

مامان نگفتت آه آه
چرک و کثيفي واه واه ؟
*
اما اگر نشويم
من هر روز دست و رويم

بدش مياد مامانم
داد ميزنه به جانم

آه کثيفي آه آنور
زودتر برو انورتر

 

عباس يميني شريف
آواي نو گلان چاپ 1345

 

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -4 , | بازديد : 71

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 30 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


روز مادر
*
فرزند ، گل اميد مادر
آن مادر از فرشته بهتر

از هر نگهش درست پيداست
از من به دلش چه آرزوهاست

خواهد همه چيز خوب عالم
باشد همه بهر من فراهم

خواهد که بيفتم از همه پيش
بهتر شوم از غريبه و خويش

خواهد که تمام روز هر سال
باشم سرحال و شاد و خوشحال

مردم همه کار من پسندند
با مهر به من زنند لبخند

اين آرزوي هميشه اوست
هرجا همه کس بداردم دوست

امسال که روز مادر آمد
خورشيد به شوق او درآمد

کاري کنم از براي مادر
چيزي ببرم برايش از در

رويش بوسم به او بگويم
هرجا هستم به ياد اويم


عباس يميني شريف
گلهاي گويا چاپ 1350

 

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -4 , | بازديد : 227

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 30 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


اسب چموش
*
اي نعل بند ماهر
کن نعل و ميخ حاضر

اين اسب ناقلا را
نعلش کن اما بپا

اين اسب بازي گوشيست
جفتک زن چموشيست

با جفتک خطرناک
سازد حساب تو پاک

گازت اگر بگيرد
خون زير آن بميرد

محکم بگير افسارش
محکم نگه بدارش

بپا ندي آزارش
اين خيلي خوبه کارش

کاه و جو و آب خورده
دست شما سپرده

 

عباس يميني شريف
آواي نو گلان چاپ 1345

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -4 , | بازديد : 117

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 30 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


کشتي مي سازم
*
من يک کشتي مي سازم
در آبش مي اندازم

من ناخداي آنم
خوشحال و سرافرازم

افتد به راه از اينجا
بر موج هاي دريا

با باد ميشود دور
تا دورهاي دنيا

از باد بادبانش
چنبد در آن ميانش

سرخ و سفيد و سبز است
بالاي آن نشانش

وقتي رسد به بندر
مردم کنند باور

يک ناخدا در اينجاست
کشتيش رفته آن ور

 

عباس يميني شريف
آواي نو گلان چاپ 1345

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -4 , | بازديد : 225

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 30 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


نشاني باد
*
که ديده باد را ؟ از آن
به بچه ها دهد نشان

نديده باد را کسي
به چشم خويش در جهان

ولي اگر کني نظر
به دشت و باغ و بوستان

چو ميخورند برگها
به شاخه ها تکان تکان

درخت ها به پيش و پس
شوند خم سرود خوان

خورند شاخه ها به هم
چو دست هاي مردان

تمام اين نشانه ها
خبر دهد در آن زمان

که باد گشته بي گمان
به دشت و باغ ها وزان

 

عباس يميني شريف
آواز فرشتگان چاپ 1325

 

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -4 , | بازديد : 59

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 30 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


سوت ترن
*
مسافري بدو بدو
زود زود زود بيا جلو

سوار من که ميشوي
هرجا که بخواهي مي روي

گاهي ميان تونلي
گاهي روان روي پلي

آسوده ميکني سفر
از رنج و سختي بي خبر

اما بدان در هر کجا
من مي شناسم وقت را

من سر ساعت مي روم
منتظرت نمي شوم

وقتي شدم مشغول دو
نيا جلو نيا جلو

بر روي خط من نايست
اينجا که جاي بازي نيست

خطر داره خطر داره
هزار تا دردسر داره

 

عباس يميني شريف
آواز فرشتگان چاپ 1325

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -4 , | بازديد : 69

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 30 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


مورچه هاي پر کار
*
مورم و دانه ميبرم
دانه به لانه ميبرم

به هر طرف رو ميکنم
روي زمين بو ميکنم

اين ور و آن ور ميدوم
اين سر و آن سر مي روم

کوشش و دست و پا کنم
تا خورددني پيدا کنم

کارم پر از دردسر است
بار از خودم سنگين تر است

هرجا که با ياران رويم
خط سياهي ميشويم

با کوشش و کار خود
پر ميکنيم انبار خود

تا چون زمستان مي رسد
با برف و بوران مي رسد

مشکل نباشد زندگي
در سختي بارندگي


عباس يميني شريف
آواز فرشتگان چاپ 1325

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -4 , | بازديد : 245

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 30 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


درد دل حيوانات

**
عر عر الاغه
*
يک و دو ، يک و دو
قيمت جان شده جو

نه جوي نه کاهي
هي برو هي برو

چه راهي چه راهي !
چشمم ميره سياهي

***

حرف هاي قاطره
*

هفت و هشت ، هفت و هشت
رفتم رشت رفتم رشت

روز تا شب ، شب تا روز
يا در کوه يا در دشت

مظلومي بار بکش
دير بجنب چوب بچش


***
شيهه اسبه
*
چهار چهار چهار چهار
شدم ز تاخت بي قرار

دندان من شمرده اند
سرم شدند خوب سوار

تا ميروي برو برو
تا ميدوي بدو بدو

 

عباس يميني شريف

 

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -4 , | بازديد : 109

صفحه قبل 1 صفحه بعد