تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( عباس یمینی شریف )
پیچک ( عباس یمینی شریف )
شعرو ادب پارسی

عباس یمینی شریف

تقدیم به همسرم  که مرا در اوقاتی که بایستی با  او بگذرانم
و یاری اش میدادم به حال خود گذاشت تا برای کودکان کارکنم   عباس یمینی شریف
 



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 30 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


چيستم
*

جايم اول در جهان
هست آب و ريسمان

مي شود شکلم سپس
چون دمي بريک عدس

ذره ذره بعد ها
زير دم رويد دوپا

چو در آيد دستها
دم شود از من جدا

بعد از اين با دست و پا
ياد ميگيرم شنا

ميکنم گاهي شکار
در ميان سبزه زار

گرکه گيرآرم مگس 
يا پشه خوب است و بس

دارم آوازي چه جور
با صداي قور قور

گر توهستي هوشيار
بر زبان نامم بيار

 

عباس يميني شريف
آواز فرشتگان چاپ 1325

 

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -6, | بازديد : 55

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 30 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


گله گاو
*
يک گله گاو در چراگاه
در جال چرا به جاي دلخواه

هر جا که چريده شد علف ها
جاي دگري روند آنگاه

دم ها چپ و راست مي نکانند
با گوش مگس ز خود پرانند

آرند زبان خويش بيرون
با آن به دهان علف رسانند

يک گاو که سير و پر چريده
در سايه نارون لميده

سرگرم شده به کار نشخوار
از نو جود آنچه کم جويده

گه گاه کشد ز سينه فرياد
گوساله خويش را کند ياد

تا بشنود او صداي مادر
گردد به هواي او دلش شاد

چون شب به طويله خوشدل آيد
دهقان که طناب او گشايد

شيرش دهد و بليسد او را
تا صبح محبتش نمايد

 

عباس يميني شريف
گلهاي گويا چاپ 1350

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -6, | بازديد : 127

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 30 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


دنياي زيبا
*
گل هاي خودرو
در دشت و صحرا

اين سو و آن سو
روئيده هرجا

آيد نسيمي
درهم بريزند

نيمي بخوابند
نيمي بخيزند

گاهي علغ ها
يکسر به خوابند

گاهي چو دريا
در پيچ و تابند

روي زمين رنگ
روي هوا بوي

گل لاي هر سنگ
گل بر لب جوي

دنيا که زيباست
شاديش از ماست

گر زشت گردد
از ماست ، پيداست


عباس يميني شريف
گلهاي گويا چاپ 1350

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -5 , | بازديد : 117

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 30 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


حرف ديگ
*
آتش افروخته
دور و برم سوخته

من شده ام بي گناه
داغ دل و روسياه

در دل من جوشد آب
جوش زنم بي حساب

باز خوش و بي غمم
خوشدلم و خرمم

چونکه مفيدم مفيد
در همه جا روسفيد

در همه عمرم مدام
پختم بسيار خام

آنچه بلا ديده ام
ديده پسنديده ام

تا شوم آتش به جان
بهر دل مردمان

سوزم و سازم مدام
کوشم و جوشم تمام

چونکه مفيدم مفيد
در همه جا رو سفيد

 

عباس يميني شريف
گلهاي گويا چاپ 1350

 

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -5 , | بازديد : 70

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 30 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


حرف آسياب
*
در گرد خود گردانم

 

دارم کاري خوشايند
يک کار آبرومند

با آب اينجا شوم دوست
از دانه مي کنم پوست

از کارم راضي دهقان
شاد از من آسيابان

بسته بر گردنم زنگ
زنگوله اي خوشاهنگ

تا آنکه با صدايش
از خوبي نوايش

خوش باشم و گرم کار
مردم رو يار و غمخوار

 


عباس يميني شريف
گلهاي گويا چاپ 1350

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -5 , | بازديد : 110

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 30 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


پاييز و دهقان
*
با باد مهر و آبان
شد فصل برگ ريزان

شد کم کمک هوا سرد
برگ درخت شد زرد

بيند تهيه دهقان
آذوقه زمستان

آماده کرده گندم
آرد و زغال و هيزم

گردو و توت و بنشن
بلغور و کشک و روغن

کاه و علف در انبار
جا کرده چند خروار

در چله زمستان
هنگام برف و باران

در زير کرسي گرم
پشتش به پشتي نرم

ميخندد از ته دل
بر روزگار مشکل


عباس يميني شريف
گلهاي گويا چاپ 1350

 

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -5 , | بازديد : 237

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 30 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


هنگام درو
*
وزان شد باد پاييز
کنيم آماده هر چيز

بپاخيز اي دروگر
بپاخيزم به پاخيز

ببين شد کشت ها زرد
خدا ما را مدد کرد

ز هر تخمي که کشتيم
زمين صد دانه آورد

همه بوديم پرکار
چه بود آسان چه دشوار

از آن گردد به زودي
پر از محصول انبار

ز رنج روستايي
زمين ها شد طلايي

پس از تاريکي آيد
هميشه روشنايي


عباس يميني شريف
گلهاي گويا چاپ 1350

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -5 , | بازديد : 113

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 30 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


غروب ده
*
آفتاب از سر کهسار پريد
در پس کوه نهان شد خورشيد

از بيابان رمه ها برگشتند
سير از گشت و چرا برگشتند

ده پر آوازه شد و پر آهنگ
از شبان و رمه و ناله زنگ

بره زانو زده زير مادر
ميزند بر شکم مادر سر

ميکند از پي هم بع بع ميش
به سخن آمده با صاحب خويش

گويد اي صاحب خوب غمخوار
هستم از مهر تو من شکرگزار

چون شدم از علف و آبت سير
رفتم از بهر تو آوردم شير

بره ام سير که شد شير به دوش
کره و ماست بساز و بفروش

تا نگهدار تن و جان مني
صاحب شير فراوان مني

 

عباس يميني شريف
گلهاي گويا چاپ 1350

 

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -5 , | بازديد : 238

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 30 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


صبح ده
*
رمه ها روي به صحرا کردند
توي ده همهمه برپا کردند

از زمين خوردن دست و پاها
گرد برپا شده بر روي هوا

ميرود بره شتابان پي ميش
شير ميخواهد از مادر خويش

سر به دنبال بزي بزغاله
شير مادر طلبد با ناله

چوب در دست گرفته چوپان
رمه مي راند با جنبش آن

رمه از پيش رود او از پي
ميکند هوهوهو ، هي هي هي

اهل ده نيز پي کوشش و کار
همه رفتند به شوق بسيار

ده و آرامش ده ماند بجا
جنبش افتاد به کوه و صحرا

در ده آرامش و کار ، شاديست
در ده آسودگي و آزاديست

کار و آزادي و شادي هرجاست
جاي خوش زيستن انسان هاست

 

عباس يميني شريف
گلهاي گويا چاپ 1350

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -5 , | بازديد : 119

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 30 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


درخت سرشکسته
*
بهاري در کنار جويباري
درختي کاشت مرد کشتکاري

گرفت و سبز شد و روييد کم کم
خودي آراست بعد از روزگاري

بلند و راست بالا ، شاخ در شاخ
بر او گرديد پيدا برگ و باري

به روزي کودکي بر آن گذر کرد
شرور و خودسر و بي اختياري

شکست و ساخت ان را چوبدستي
به سويي شد روان با اختياري

درخت سر شکسته گفت با او
به وقت رفتنش با حال زاري

که اي کودک چه کردي با من امروز
نمي کرد اين چنين جز زشتکاري

مرا مانند تو جان و تني بود
مرا بود آرزوي بيشماري

اميد و ارزوي روزگاري
که سازم در بهاري شاخساري

به تابستان به زير سايه من
بياسايد ز گرا زهگذاري

شوم در هر بهاري سبز و خرم
بسازم در هوا نقش و نگاري

نسيم افتد ميان شاخ و برگم
بجنباند مرا چون بي قراري

کشيد دست محبت بر سر من
نسيم صبحدم چون غمگساري

تو تنها يک هوس کردي و با ان
ز خود نوميد شود اميدواري

 


عباس يميني شريف
گلهاي گويا چاپ 1350

 

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -5 , | بازديد : 21