تبلیغات اینترنتیclose
ايران عزيز(عباس يميني شريف)
پیچک ( عباس یمینی شریف )
شعرو ادب پارسی

عباس یمینی شریف

تقدیم به همسرم  که مرا در اوقاتی که بایستی با  او بگذرانم
و یاری اش میدادم به حال خود گذاشت تا برای کودکان کارکنم   عباس یمینی شریف
 



 


ايران عزيز
*
آه ، ايران عزيز !
سرزمين زرخيز !

زده بر سينه ي خود خاک قشنگت گل سرخ ،
گل سرخي که به رويش خندد ،

صبح و هنگام غروب ،
قرص سرخ خورشيد ،

بر همه پيکر پاکت گلريز ،
همه گونه ، همه رنگ :

گل سرخ ، گل آبي ، نارنجي ، گل هاي سفيد ،
صورتي ، زرد ، بنفش .

رنگ ها و بوها ،
همه سو ، در همه جا .
***
چشمه هايت ريزند ،
اشک هاي شادي ، در دامن کوه .

جوي هايت پيچند ،
همچو گردنبندي ، از در و مرواريد ،

بر گلوي کهسار .
رودهايت افتند ،

همچو سيمين زنجير ،
از سينه کوه تا به پاي دره .

ابرها مي افتند ،
بر گل و گردن کوه ، چون لحافي از خز .

کوه را مي پوشند ، روزهاي بسيار ،
و سپس مي ريزند ،

اشک هاي شادي ،
اشک هايي که ره آورد هزاران درياست ،

هر يک از قطره ي آن اشک تمام دنياست .
هر درخت ميوه ،

با چنان باروري ،
دستهايند که نعمت به جهان مي بخشند ،

گوهر جان به زمين مي پاشند :
پرتقال و ليمو ،

سيب و گيلاس و هلو ،
گوجه و آلبالو ،

خوشه هاي انگور ، خوشه هاي خرما ،
به و انجير و انار و ازگيل ،

توت و گردو و شليل ،
رنگ و بوها ، مزه ها ،

همه سو ، در همه جا .

***
کوه پر نعمت تو ،
نه فقط هست درونش کانها ،

هست در دامانش ،
جلوه گاه گل و هر گونه گياه زيبا ،

پرورشگاه بسي خوردني هاي لذيذ :
والک و کنگر و ريواس و زرشک ،

ميوه هاي وحشي ،
ته و گيويج و تمشک ،

داري اي کشور ما ،
همه چيزي ، همه جا .
***
باز هم ،
کوه و دشتت همه آبشخور جاندار مفيد :

کبک و قرقاول و درنا ، تيهو ،
غاز و مرغابي و دراج و کرک ،

گاو کوهي ، بز کوهي ، آهو .
مي خرامد به دشت ،

مي خرامد به کوه ،
کوه هاي زيبا ،

که چه بسيار از آنها ،
شده پوشيده به زير

 علف و جنگل سبز و انبوه .

***

توي درياهايت ،
هست نعمت بسيار :

ماهيان ، ميگوها ،
همه ي آبزيان ،

در پي قوت و غذا ،
شاد مشغول شنا ،

توي درياي خزر ، يا به بحر عمان ،
يا که در آب خليج ،

آن خليجي که بود نام دل انگيزش فارس ،
نام زيباي مقدس ،

که برازنده تر از هر نامي ست ،
تا جهان باقي و دريا و خليجي باقيست .

***

در کوير خشکت ،
گر بود ريگ روان ،

گله گله حيوان ،
گور خر ، از همه گونه آهو ،

روز و شب در طلب آب و علف مي جنبد .
يا پي گشت و گذار ،

پرسه زن در همه جا روز و شب اند .
آه ايران عزيز !

سرزمين زرخيز !
تو به ما ثروت سرشار فراوان دادي ،

هر چه نعمت به جهان يافت شود ،
تو به ما مردم خوشبخت چه آسان دادي :

نفت ، دريا دريا ،
کوه کوه ، آهن و مس .

همه جا ، کان زغال ،
همه کان ها ، همه جا .

چه به شرق ، چه به غرب .
چه جنوب ، چه شمال .
***
آه ايران عزيز !
سرزمين زرخيز !

تو چه زيبا هستي !
از دو سو بر دريا ،

راه خود باز کني .
سر به دريا زده اي ،

پا به دريا کردي .
داده اي جاي در آغوش خود اين مردم خوب .

مردمي خوب و صبور ،
مردمي عاشق و دلباخته ي نوع بشر .

مردمي انسان دوست ،
مردمي ايراني ،

مردمي عاشق تو ،
عاشق ميهن خود ،

عاشق کشور ايران عزيز ،
سرزمين زرخيز !

سرزميني که به فرهنگ جهان خدمت کرد ،
به هنر رونق داد ،

علم و دانش گسترد ،
مولوي ، سعدي و حافظ پرورد ،

زاد فردوسي را ،
زاد و پرورد به دامن خيام ،

که ازو هست به هر گوشه ي اين عالم نام .
زاد بيروني را ، بوعلي سينا را .

پرورش داد هزاران دانا .
اين زمين پاکان ،

زادگاه مردان ،
مهد رادان جهان ،

خاک گردان دلير ،
پهلوانان چو شير ،

شير بر کف شمشير .
سرزمين يزدان ،

مرز ياران اهورامزدا ،
جاودان خاک خدا ،

خاک پاک يزدان .
که همه چشم طمع دوخته اند ،

از درون و بيرون ،
به همه نعمت هاش ،

با دهان هاي حريص .
پنجه هاي دشمن ،

بوده و هست هميشه خون بار ،
که اگر خواب بمانيم ز ما مي گيرند ،

مي ربايند به زور ،
يا که مي گيرند با مکر و فريب ،

آنچه داريم و براي خود ماست ،
مال ما يک يک ايرانيهاست ،

تا شکم هاشان سير کنند ،
پس از آن حمله برند ،

کشور ما و همه ثروت ما را بخورند .
ما بمانيم گرسنه ،

سپس از ناچاري ،
بي اراده بدهيم ،

آنچه از ما خواهند .
همچو بره ببريم ،

آنچه فرمان بدهند .
در چنين حال غم انگيز تباه ،

در چنين روز سياه ،
که غم ما و تو را خواهد خورد ؟

غم آنها که پس از ما هستند ؟
پس ز ما خواهي دانا باشيم ؟

مردمي زيرک و بينا باشيم ؟
با کفايت ، پر دل ؟

نهراسيم براي حفظت ،
ز خطر يا مشکل ؟

آه ، ايران عزيز !
سرزمين زرخيز !

تو چه زيبا هستي !
چه فريبا هستي !


عباس يميني شريف