تبلیغات اینترنتیclose
مدتی بي جنب و جوش ( عباس یمینی شریف )
پیچک ( عباس یمینی شریف )
شعرو ادب پارسی

عباس یمینی شریف

تقدیم به همسرم  که مرا در اوقاتی که بایستی با  او بگذرانم
و یاری اش میدادم به حال خود گذاشت تا برای کودکان کارکنم   عباس یمینی شریف
 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 31 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


پرواز جوجه
*
مدتی بي جنب و جوش
بي خبر ، بي حال و هوش

داشتم در لانه جاي
جوجه اي بي دست و پا

مادر از هر جا که بود
دان فراهم مي نمود

با دلي پر مهر و شاد
در دهانم مي نهاد

يک دم از من دور بود
در دل او شور بود

تا صدايم مي شنيد
زود سويم مي پريد

مادر کودک نواز
بال ها مي کرد باز

زير آن پرهاي نرم
پيکرم ميکرد گرم

مي شدم تا بي قرار
در ميان شاخسار

با نواي دل پسند
چه چهي ميکرد چند

شاخه را ميداد تاب
تا که مي رفتم به خواب

بي من آسايش نداشت
جان به راهم مي گذاشت

داشتم نه رنج کار
نه غمي از روزگار

روزها در آفتاب
بود کارم خورد و خواب

شب به زير ماهتاب
مي شدم بيدار و خواب

گفتم اين روزي به خود
روزگارم خوب شد

بعد ازين در شادي ام
سرخوش از آزادي ام

روي اين دار و درخت
زندگاني نيست سخت

تا که در من روز روز
کرد آثاري بروز

رشد کردم زود زود
پيشرفتم خوب بود

پا و گردن شد بلند
بال هايم زورمند

تا شدم از پا و سر
عين مادر يا پدر

روزي آمد مادرم
توي لانه در برم

کرد سيرم از غذا
گفت فرزندم بيا

نيست لانه جاي تو
با من و باباي تو

تا اسير لانه اي
بي نصيب از دانه اي

جوجه خوب عزيز
شد زمان جست و خيز

پر بزن در آسمان
کوششي کن در جهان

بيخ گوشم خواند و خواند
تا مرا بيرون کشاند

داد يادم جست جست
هم پريدن هم نشست

چون قوي شد بال سست
شد چو پروازم درست

گفت فرزندم بکوش
شد زمان جنب و جوش

کار بايد کرد و خورد
دانه گير آورد و خورد

حق خود هرگز مدان
حق اين و حق آن

گفت و از آنجا پريد
سوي صحرا پر کشيد

چونکه ماندم بي پناه
من خود افتادم به راه

از جنوب و از شمال
جنبشي دادم به بال

يار من گفتم خداست
چپ نمودم روي و راست

از براي دان و آب
کردم از هر سو شتاب

چونکه افتادم به کار
قدرتم شد آشکار

حال چون زحمت کشم
مرغکي شاد و خوشم

 

عباس يميني شريف
آواز فرشتگان چاپ 1325

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -8 , | بازديد : 80