تبلیغات اینترنتیclose
گربه اي در موش گيري شير بود( عباس یمینی شریف )
پیچک ( عباس یمینی شریف )
شعرو ادب پارسی

عباس یمینی شریف

تقدیم به همسرم  که مرا در اوقاتی که بایستی با  او بگذرانم
و یاری اش میدادم به حال خود گذاشت تا برای کودکان کارکنم   عباس یمینی شریف
 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 31 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

چاره موش بزرگ
*
گربه اي در موش گيري شير بود
از شکار موش چاق و سير بود

روز و شب با موش ها مي کرد جنگ
مي زد آنها را به دندان و به چنگ

موش از هر لانه اي سر مي کشيد
گربه هرجا بود آنجا مي رسيد

صبح اطراف اتاق و پاي در
بود از موشان دم و پا ، دست و سر

موش ها بيچاره و بي دست و پا
گربه چابکدست و شيطان و بلا

عاقبت از اين بلا و اين ستم
جمع گرديدند موشان دور هم

تا برايش چاره اي پيدا کنند
اين گره را عاقلانه وا کنند

موش پيري گفت راهش روشنست
چاره اين کارها پيش من است

گربه چون آيد يواش و بي صدا
در ميان پنجه اش افتيم ما

گر بيايد با صدا در مي رويم
مثل تيري سوي لانه مي دويم

گر جوان موشي رود از بين ما
گردن او بندد اين زنگوله را

با صداي زنگ او ما بعدها
مي شويم از چنگ و دندانش رها

موش هاي بي زبان و بي گناه
مدتي کردند سوي هم نگاه

خنده افتادند و پرسيدند از او
اي بزرگ موش هاي چاره جو !

يک چنين فکر بلندي از تو بود ؟!
چاره نادان پسندي از تو بود ؟!

آنکه اين زنگوله را بندد به او
کيست ؟! اي پير بزرگ ما بگو !

حرف آسان است اما در عمل
مشکل هر کار بايد کرد حل

 

عباس يميني شريف

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -9, | بازديد : 249