تبلیغات اینترنتیclose
گاوي از دور سبزه زاري ديد( عباس یمینی شریف )
پیچک ( عباس یمینی شریف )
شعرو ادب پارسی

عباس یمینی شریف

تقدیم به همسرم  که مرا در اوقاتی که بایستی با  او بگذرانم
و یاری اش میدادم به حال خود گذاشت تا برای کودکان کارکنم   عباس یمینی شریف
 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 31 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

گاو و سگ
*
گاوي از دور سبزه زاري ديد
جوي پر آب بي قراري ديد

علفي سبز و خرم و تازه
آب جويي زلال و پاکيزه

شوق آب و علف کبابش کرد
دلش از حال برد و آبش کرد

رفت نزديک تا کمي بچرد
از علف هاي نازکش بخورد

سگي آمد به پيش و گفت کجا ؟
از که داري اجازه بي پروا ؟!

بي جهت پا به سبزه ها مگذار
کند دندان تيز من مشمار

هنري داري اي شکم خالي ؟
که چنين سرافراز و خوشحالي ؟

گاو گفت اي رفيق آهسته
هرچه گويي بگوي شايسته

شرط خوردن در اين زمين هنرست
يا نه ، اينهم بهانه دگر است

گر هنر لازمست پر هنرم
گوش کن خوب تا هنر شمرم

گر مرا صاحبم نمايد سير
علفش را عوض دهم با شير

ماست از من ، کره ، پنير از من
کشک و سرشير و خامه و روغن

دايه کودکان بي شيرم
ضامن قوت ناخوش و پيرم

چون از اين کارها فرومانم
در خطر هست هر زمان جانم

مي برندم به سوي کشتنگاه
مي کشندم به خاک و خون ناگاه

تا براي گرسنگان همه جا
ببرند و غذا کنند مرا

هنر اينهاست ، گر تو گويي نيست
اي سگ باوفا ، هنر پس چيست !

سگ چو از گاو اين سخن بشنيد
رنگ از روي او ز شرم پريد

گفت : راحت بچر حلالت باد
خوش و خرم هميشه حالت باد


عباس يميني شريف

 

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -9, | بازديد : 267