تبلیغات اینترنتیclose
چو ابري بر سر کوهي زراندود ( عباس یمینی شریف )
پیچک ( عباس یمینی شریف )
شعرو ادب پارسی

عباس یمینی شریف

تقدیم به همسرم  که مرا در اوقاتی که بایستی با  او بگذرانم
و یاری اش میدادم به حال خود گذاشت تا برای کودکان کارکنم   عباس یمینی شریف
 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 31 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


اسب و سگ
*
چو ابري بر سر کوهي زراندود
به روي خرمن کاهي سگي بود

نظر مي کرد هر سو ظالمانه
به هر کس بانگ مي زد بي بهانه

نگه مي کرد هرکس سوي آن کاه
به سويش حمله ور مي شد به ناگاه

يگي گيرنده بود و بي حيا بود
شرور و سرکش و تند و بلا بود

از آنجا ناگهان اسبي گذر کرد
گرسنه بود و بر خرمن نظر کرد

چو کوهي ديد بر پا گشته کاهي
برآورد از دل افسرده آهي

خوراک خوشگواري بود و پيداست
که چشمش ديد حيواني دلش خواست

به سوي کاه روي آورد ناچار
که محتاج خوراکي بود بسيار

سگ بدخو هراي خود بپا کرد
نهيبي سوي اسب بي نوا کرد

چنان غران نشانش داد دندان
که لرزان شد تن بيچاره حيوان

سگ بد کينه سنگين دل پست
به بانگ خويش راه اسب را بست

سر راهش گرفت و ره ندادش
همان خالي شکم باقي نهادش

چو اسب از کاه خوردن گشت نوميد
به روي سگ نگاهي کرد و خنديد

به او گفت اي سگ بي رحم بدخو
مکن از بهر کاهي اين هياهو

چه لطفي دارد اين فرياد و اين جنگ
گرفتن زندگي بر ديگران تنگ

اگر اين توده کاه استخوان بود
چه آشوبي بپا در اين مکان بود ؟!

برو بيزارم از روي سياهت
برو هرگز نخواهم خورد کاهت

اگر ديگر ز بي قوتي بميرم
پر کاهي ز چون تو سگ نگيرم

به نرمي در جوابش سگ چنين گفت :
نبايد از هياهوي من آشفت

مرا بهر نگهباني نهادند
به بذل و بخششم فرمان ندادند

مرنج از من که من مأمور باشم
اگر سنگين دلم معذور باشم


عباس يميني شريف

 

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -9, | بازديد : 316