تبلیغات اینترنتیclose
شد براي مسابقه صحرا( عباس یمینی شریف )
پیچک ( عباس یمینی شریف )
شعرو ادب پارسی

عباس یمینی شریف

تقدیم به همسرم  که مرا در اوقاتی که بایستی با  او بگذرانم
و یاری اش میدادم به حال خود گذاشت تا برای کودکان کارکنم   عباس یمینی شریف
 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 31 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |


همه کاره و هيچ کاره
*
شد براي مسابقه صحرا
پر ز حيوان ، خاک و آب و هوا

از زمين اسب و اشتر و يابو
گاو و خرس و گراز با آهو

گوسفند و خر و سگ و خرگوش
فيل و شير و پلنگ و گربه و موش

از هوا اردک و کبوتر و باز
سار و گنجشک و زاغ و بلبل و غاز

قرقي و لک لک و کلاغ و مگس
جغد و خفاش و هدهد و کرکس

جانورهاي آب ، رنگ به رنگ
ماهي و قورباغه ، مار و نهنگ

همه در فن خويش ورزيده
همه دانه و تجربه ديده

کرده بودند گوش ها را باز
تا شود کي مسابقه آغاز

چونکه شد کارها تمام درست
دو صحرا شروع گشت نخست

داد کردند کيست مايل دو ؟
هر کسي هست ، يک قدم به جلو

همه خاکيان جلو رفتند
همگي از براي دو رفتند

غاز هم جست و در ميان افتاد
گردن خود کشيد و زد فرياد

گغت من هم دونده ام رفقا
نيستم من پرنده اي تنها

همه گفتند اين نشد اي غاز
تو اگر عاقلي بکن پرواز

فن خود را برو تو پيش ببر
دو براي تو خوب نيست ، بپر

مي دوي ، ماهري ولي نه چنان
که تواني دويد با اسبان

گفت من مي دوم دلم خواهد
دو من از شما چه مي کاهد ؟!

عاقبت شد مسابقه آغاز
غاز هم کرد لنگ خود را باز

ده قدم تا دويد و رفت آن ور
به زمين خورد ناگهان با سر

زخم شد ساق پا و زانويش
شد خراشيده گردن و رويش

هيچ ديگر نگفت و بست دو لب
خجل و سر به زير رفت عقب

اسب افتاد پيش و رفت چو باد
همه را در ميان گرد نهاد

بعد از آن نوبت شنا گرديد
وقت جولان ميان آب رسيد

هر که در آب بود و اهل شنا
آمد و ايستاد در يک جا

در ميان شناگران هم باز
سر در آورد و شد نمايان غاز

همچو کشتي شوم بر آب روان
نيست چون من شناگري به جهان

گفت ماهي ، برو برو اي غاز
بيخود اينقدرها به خويش مناز

تو برو پر بزن به روي هوا
نکن اينقدر ادعاي شنا

بپذير از من و بگير بگوش
در پي پر زدن هميشه بکوش

مي تواني شنا کني اما
نه که هم دوش ماهي دريا

شد شناي شناگران آغاز
غاز هم کرد پنجه ها را باز

پا زد و ، پا زد و به جان کوشيد
تا که از رنج ناتوان گرديد

هر دو پايش ز خستگي شد لنگ
ماهي افتاد پيش و بعد نهنگ

کرد ترک شنا سرافکنده
خجل و سر به زير و شرمنده

بعد از آن گشت نوبت پرواز
مرغ ها آمدند و آمد غاز

گفت ديگر بهانه اي داريد ؟
عذر بيهوده باز مي آريد ؟

باز هم مي دهيد پند به من ؟!
باز هم مي بريد اسم از فن ؟!

باز گوييد من روم به کنار ؟
پر زدن نيست از برايم کار ؟!!

بهر پرواز داده شد فرمان
باز کردند بال ها مرغان

زودتر از تمام مرغان باز
غاز هم کرد بال خود را باز

با همه کوشش و تلاش زياد
اول از مرغ ها جلو افتاد

چون که پيش از تمام مرغان بود
خوشدل و سرفراز و شادان بود

چون شنا و دويدن بي جا
خسته و مانده کرده بود او را

رفته رفته خراب شد حالش
سست شد از به هم زدن بالش

شد به پرواز تا بدانجا کند
که از او رد شدند مرغان تند

باز و گنجشک تا مگس رد شد
حال غاز فلک زده بد شد

غم و اندوه بسکه رنجش داد
از هوا سرنگون به خاک افتاد

گفت من خواستم سه کاره شوم
بزنم پر ، شنا کنم ، بدوم

چونکه رفتم پي دو کار و سه کار
عقب افتادم از همه ناچار

 

عباس يميني شريف

 

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -9, | بازديد : 270