تبلیغات اینترنتیclose
از دوشنبه سوي مسکو با هواپيما روانم( عباس یمینی شریف )
پیچک ( عباس یمینی شریف )
شعرو ادب پارسی

عباس یمینی شریف

تقدیم به همسرم  که مرا در اوقاتی که بایستی با  او بگذرانم
و یاری اش میدادم به حال خود گذاشت تا برای کودکان کارکنم   عباس یمینی شریف
 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 31 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

يادگار سفر به شوروي
20 فروردين 1352

 

به سوي مسکو

از دوشنبه سوي مسکو با هواپيما روانم
روي درياي اُرالم ، همچو دريا در تکانم

همچو قايق ها که روي موج لرزانند و رقصان
من هم اينجا پاي کوبان بر فراز آسمانم

باد چون گهواره مي چنباند اين رويين پرنده
من در اين گهواره جنبان به مثل کودکانم

روي سر گردون آبي زير پا درياي آبي
در ميان اين دو آبي نيمه جان و ناتوانم

هم سفر گويد بگو اشهد که بايد رفت ديگر
آن يکي گويد و صيت مي کنم ، ديگر نمانم

اين يکي خندد ولي از ترس مرگ و هيبت آن
آن يکي با چشم مي گويد به آن دنيا روانم

مو سفيدي گويد اي بابا ، چرا از مرگ ترسم
آفتاب من لب بام است و من اين خوب دانم

زندگي را مرگ بايد ، روز را شب باشد از پي
مرگ مي آيد به وقت خود چه پيرم چه جوانم

من هم از اين گفته ها افتم به فکر مردن خود
بينم اکنون بر درخت زندگي برگ خزانم

تا بهاري بود و تابستان به خود مشغول بودم
ميزبان پنداشتم خود را عيان شد ميهمانم

چيست اين مردن که هر کس نام آن با نفرت آرد
من پس از مردن توانم گفت ديگر جاودانم

جشن عمر آيد به پايان با سرود جان سپردن
در سرود جشن پايانم چرا ناشادمانم ؟

مردن آرام و بي درد از چه رو جانکاه باشد ؟
مرگ آرامي به هنگامي که من با دوستانم

بهتر است اين يا که مردن با هزاران درد و ذلت ؟
کز مصيبت هاي آن خون دل از مژگان چکانم

گاه اين گويد خدايا رحمتش کن راحتش کن
گاه آن گويد دعاي نزع از بهرش بخوانم

هر کس از روي ترحم با نگاهي سرد و مرده
سوي من چشمي بگرداند که من دلخون از آنم

پس چه غم دارد که چون مرغ هوا افتم به دريا
وه چه مرگي باشکوه ، آنگه که من خوش در جهانم

 

عباس يميني شريف
سفر با تور چاپ 1355

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -10, | بازديد : 259