تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( عباس یمینی شریف )
شعرو ادب پارسی

عباس یمینی شریف

تقدیم به همسرم  که مرا در اوقاتی که بایستی با  او بگذرانم
و یاری اش میدادم به حال خود گذاشت تا برای کودکان کارکنم   عباس یمینی شریف
 



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 31 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


تبريزي
*
همچو سربازان تمام
سينه و سر با نظام

گشته تبريزي به صف
بين هر صف نيم گام

باد چون فرماندهان
مي دهد فرمانشان

از پي هم مي کنند
حمله هاي آن به آن

در کنار جويبار
با گذشت روزگار

سبز مي گردند و زرد
فصل پاييز و بهار


عباس يميني شريف
باغ نغمه ها چاپ 1352

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -8 , | بازديد : 119

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 31 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


گنبد ارغوان
*
ارغوان باز چمن را آراست
گل فرو ريخت بر هر سو چپ و راست

باز پيراهم گلگون پوشيد
در ره باد بهاري برخاست

آتشي داشت نهان سينه باغ
با دلي سوخته داغي بر داغ ؟

خرمني گشته به پا از گل سرخ ؟
يا چمن باز برافروخت چراغ ؟

گنبدي ساخته گلشن ز عقيق
يا ز مرجان زده يک آلاچيق

يا که برقي به چمن جسته ز شوق
زان به گلزار بپا گشته حريق

گشته درياي زبر جد بستان
ازغوان کشتي ياقوت بران

سبزه جنبان شده درهم چون موج
مي خزد باد چو ماهي در آن

ازغوان بود گل پيشاهنگ
نتوانست کند باز درنگ

آمد و داد بشارت ز بهار
تا گل آيد به چمن رنگارنگ

هر زمان باد وزد بر گلزار
ارغوان مي زند آهنگ بهار

تا به شور آيد و گل زايد باغ
گردد از خواب زمستان بيدار

 


عباس يميني شريف
باغ نغمه ها چاپ 1352

 

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -8 , | بازديد : 145

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 31 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


بيد و باد
*
بيد جوانه زده
دانه به دانه زده

بر سر هر بند بند
برگ زبانه زده

باد تکانش دهد
راه نشانش دهد

خم کندش از ميان
شکل کمانش دهد

پس پس يا پيش پيش
کم کم يا بيش بيش

چرخ زند دور خود
رقصد در جاي خويش

آمده بوي بهار
شاد شده روزگار

با وزش هر نسيم
بيد شود بي قرار

 

عباس يميني شريف
باغ نغمه ها چاپ 1352

 

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -7, | بازديد : 141

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 31 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


پرستوها بازگشتند
*
پرستوها شتابان بازگشتند
ز درياها و صحراها گذشتند

ز لاي و گل به زير سقف خانه
براي خويش سازند آشيانه

بخواندن مرغکان آغاز کردند
درختان برگ ها را باز کردند

نهد هر روز تخمي مرغ خانه
کند قد قد قداي شادمانه

روان شد گله هاي گوسفندان
به روي کوه هاي سبز و خندان

جهد بالا بز و خيزد به بازي
کند ساق درختان گاز گازي

همه در جنبش اند و شور و غوغا
به جنگل ، در هوا ، دريا و صحرا

يخ و برف زمستان شد دگر آب
بنفشه باز شد چشمانش از خواب

بهار آيد جهان بيدار گردد
زمين ها گلشن و گلزار گردد

 

عباس يميني شريف
دنيا گردي جمشيدومهشيد چاپ 1332

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -7, | بازديد : 312

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 31 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


ابر سرگردان
*
پاره ابرينشست بر سر کوه
سايه افکند بر جلال و شکوه

به دلير ابر پاره پيوستند
گله ابرها گروه گروه

کوه پنهان شد و نهان خورشيد
آبي آسمان نهان گرديد

رعد غريد خشمگين بر کوه
برق چون آتش شکسته جهيد

کوه بر ابر نعده زد که ببار
گر نمي باري آمدي به چه کار ؟

در وجود تو بهره اي گر نيست
سايه خويش از سرم بردار

ابر را اشک ديده گشت روان
دامن دره تر شد از باران

بر سر و روي سنگ و بوته کوه
دانه هاي بلور شد غلتان

سيل آمد ز کوهسار فرود
برد با خود هر آنچه بود و نبود

هر چه شد راه بند او فرسود
کاست بيجا و نابجا افزود

باد ولگرد بي قرار آمد
با همه ابرها کنار آمد

مرغکي زير بوته چهچهه زد
آب غران به آبشار آمد

ابرها دور خويش پيچيدند
باز هم گله گله گرديدند

با هم از راه رفته ها رفتند
بي خبر زان اثر که باريدند

پاره ابري که رهنما آمد
راهجو بود و رهگشا آمد

گشت با ابر پاره ها همراه
خود ندانست ازو چه ها آمد

 


عباس يميني شريف
سفر با تور چاپ 1355

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -7, | بازديد : 135

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 31 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


بچه کوه و صحرا
*
بچه کوهم و باغ و صحرا
بچه جنگل و دشت و دريا

بر درختان گهي جاي گيرم
بر سر تپه گه پاي گيرم

گه سخن با گل و سبزه گويم
رازها از علف ها بجويم

هرچه اطراف من هست گوياست
با من اند آنچه گويند پيداست

گل ز پروانه گويد سخن ها
شاپرک قصه گويد چه زيبا

شاخه نزدم کند جلوه آغاز
هر شکوفه کند باز يک راز

همزبانم گهي با درنده
هم سخن گه گهي با چرنده

خواهد از من بزک رهنمايي
ميش خواهد ز من بره پايي

بز ز بزغاله گويد حکايت
دارد از توله ها سگ شکايت

مرغ نالد ز جوجه به نزدم
از خطاهاي او مي خورد غم

با خروس آشنا مي شوم من
همدم غازها مي شوم من

مي کنم گفتگو با کلاغان
مي شوم با کبوتر نواخوان

پيش پايم دود مارمولک
از کنارم خزد مار با شک

از ملخ قصه گويد به من سار
چلچله مي زند حرف بسيار

سوي من آيد از دور زنبور
وز وزش را دهم گوش از دور

شادي من درين باغ و صحراست
توي جنگل درين رود و درياست

دوست دارم من اين چيزها را
چيز هاي چنين دلربا را

کوه و صحرا مرا بهترين جاست
بهترين جا برايم به دنياست

تا به دنياي خود راه بردم
بر همه چيز آن دل سپردم

کوشم اندر ره خويش بودن
فارغ از هر کم و بيش بودن

 

عباس يميني شريف
سفر با تور چاپ 1355

 

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -7, | بازديد : 94

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 31 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


قصه برگ ها
*
کوه را ابر تيره پوشيده
زير خود پهن کرده فرش سپيد

آسمان پنبه پوش گرديده
خفته در پنبه پاره ها خورشيد

شب رخ باغ شسته با باران
باد بر سبزه ها زده شانه

گشته از بوي نم هوا خوشبو
بسته شبنم به برگ ها دانه

غنچه چون طفل شير نوشيده
مي زند بهر گل شدن لبخند

سبزه بر رشته کرده مرواريد
قطره ها کرده بر سراپا بند

خيس و لرزان به شاخ يک گنجشک
مي زند نوک به پا و بال و پرش

قصه مي گيود از مه آبان
مي کند شکوه از هواي ترش

قصه مي گويد برگ هاي خزان
مات و حيران به زير چرخ کبود

بر زمين ها ، بر آب ها ، به هوا
قصه هست و نيست ، بود و نبود

 

عباس يميني شريف
سفر با تور چاپ 1355

 

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -7, | بازديد : 120

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 31 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


سرود گنجشک
*
ماه اسفند رسيد
دل نشين گشته هوا

مي درخشد خورشيد
با وفا جفت بيا

تا به هر بوته و شاخ
شاد پرواز کنيم

خوش درين باغ و چمن
خواندن آغاز کنيم

روي آن بيد درخت
آفتاب افتاده

برف هاي زيرش
همه آب افتاده

هر طرف کوکه زده
شاخه تازه و تر

کوکه ها برگ شود
چند روزي ديگر

تا ببيني يخ و برف
همه جا آب شود

جوي ، آهنگ نواز
زير گلبرگ دود

جفت زيباي عزيز
شاد شو شاد بيا

باش تا آيد زود
روز آزادي ما

آيد آن روز که باز
نوبت ما گردد

بهر هر گنجشکي
دانه پيدا گردد

ميوه ها رنگارنگ
گونه گون قوت و غذا

هر چه مي خواهي هست
روز آزادي ما

در چنين خوب هوا
روزهاي زيبا

شاد و آزاد و رها
وَه چه خوبست بيا

 

عباس يميني شريف
سفر با تور چاپ 1355

 

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -7, | بازديد : 330

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 31 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


باغ وحش آسمان
*
در آن کبود گنبد
هر چيز هست زيبا

در پرده هاي زيباش
بسيار ديدني هاست

شب هاي پرستاره
تاقي است پر ز تصوير

بزغاله ، گاو ، ماهي
خرچنگ و عقرب و شير

يک خرس کوچک آن سوش
خرس بزرگ پهلوش

يک جاي آن دو پيکر
جاي دگر ترازوش

يک گله ابر گاهي
آيد به دشت آبيش

گويي که باغ وحشي
آيد ز دورها پيش

يک اسب سرکش آن ور
گرگ و نهنگ اين سر

فيل و پلنگ و آهو
خرگوش و اسب و استر

دنيا چه خنده دار است
باشد عجيب هر جاش

هم اين جهان پايين
هم آسمان بالاش

دنيا همين جهان است ؟
يا هرچه هست دنياست ؟

در زير آسمان است
يا باغ کهکشان هاست ؟

عالم کجاست يا چيست
آن را که ديده هرجاش ؟

آن را کجاست پايين
گويي کجاست بالاش ؟

دانسته هاي ما چيست
از اين کتاب کيهان

دارد کتاب هستي
ناخوانده ها فراوان

 


عباس يميني شريف
سفر با تور چاپ 1355

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -7, | بازديد : 210

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 31 شهريور 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


قايق خواب
*
شب چراغ از لب بام دنيا
تابد آرام بر آب دريا

گاه چون سايه به خاکستر ابر
گاه روشن به دل آبي ها

سيم پاشيده به دريا مهتاب
ماه خوابيده به هر موج و حباب

قايقي ساخته گهواره بر آب
سرنشينان همه در عالم خواب

مي کشد موج به ساحل ها سر
رفته قايق به تماشاي سحر

مي پرد خواب چو پروانه ز چشم
کرده بيداري بر ديده گذر

مه به پايان ره خويش رسيد
دل به دريا زد و مهتاب پريد

نور بر خاور تاريک دميد
تا شب تيره شود صبح سپيد

 

عباس يميني شريف
سفر با تور چاپ 1355

 

برچسب ها : ,

موضوع : عباس یمینی شریف -7, | بازديد : 105